چگونه چرخ خیاطی به رشد کسب‌وکارهای زنان منجر شد

وقتی تاریخ کارآفرینی را ترسیم می‌کنیم، معمولاً نگاهمان به بالای نردبان است. معماران تجارت، جنگ‌های ثبت اختراع و غول‌های صنعتی را مطالعه می‌کنیم. در افسانه چرخ خیاطی، تاریخ نور خود را بر آیزاک مریت سینگر، تأسیس شرکت در دهه ۱۸۶۰ و ساختار عظیم چندملیتی پس از آن می‌تاباند. اما یک ماشین بدون کاربر، بی‌فایده است. نیروی محرکه اصلی پشت این گسترش، کاری بود که در اتاق‌خواب اضافه یک خانه روستایی، گوشه یک آپارتمان شهری یا پشت یک مغازه محلی انجام می‌شد.

به گزارش کارآفرینی پرس به نقل از فوربس، شرکت ماشین‌خیاطی سینگر، یک مطالعه موردی نمونه از نوع شرکت‌های چندملیتی است که در اواسط قرن نوزدهم در آمریکا ظهور کرد. در حدود دو دهه از شروع فعالیت تولیدی در آمریکا، این شرکت یک کارخانه در اسکاتلند راه‌اندازی کرد. اما سلطه جهانی شرکت، متکی به ارتش کارآفرینانی بود که به ندرت در مطالعات موردی مدارس کسب‌وکار از آنان یاد می‌شود: زنانی که ماشین‌ها را در مغازه امتحان می‌کردند، زنانی که پشت ویترین‌های نمایش ماشین‌ها به عنوان معرفی‌کننده می‌ایستادند، گلدوزان ماهری که صدها فروشگاه را تزئین می‌کردند و میلیون‌ها زنی که ماشین‌ها را خریداری کردند.

از وظیفه تا فرصت

برای درک وسعت این تغییر، نگاهی به خط‌مشی فرهنگی آن دوران می‌اندازیم. کتاب‌های راهنمای خانگی قرن نوزدهم، مانند «کتاب بانوی گودی» یا «خانه زن آمریکایی» اثر بیچر و استو، خیاطی را به عنوان یک وظیفه اخلاقی تجویز می‌کردند. کاری ضروری برای «فرهنگ خانه‌داری». یک همسر، مادر و دختر خوب برای خانواده‌اش خیاطی می‌کرد؛ انجام ندادن آن، به منزله سست کردن بافت اجتماعی بود. چرخ خیاطی در ابتدا به گونه‌ای بازاریابی شد که این وظیفه را نه تنها سریع‌تر، بلکه در چارچوب شئونات زنانه طبقه متوسط نیز انجام دهد. پیام ساده بود: کارآمد و مناسب. اما فناوری اغلب پیامدهای ناخواسته دارد. اگرچه کارت‌های تبلیغاتی، زنان را در حال خیاطی یا گلدوزی خوشایند در کنار خانواده‌شان نشان می‌داد، زنان قطعاً آن زمان را برای فراغت استفاده نمی‌کردند؛ از آن برای تولید استفاده می‌کردند، خواه برای فروش یا برای محصولات خانگی‌ای که انتظار می‌رفت تولید کنند.

کارآفرینان درون سازمانی: بافتن زنان در اکوسیستم کسب‌وکارهای کوچک

همزمان با اینکه کاربران در خانه کسب‌وکارهای خرد ایجاد می‌کردند، نوع دیگری از کارآفرینی زنان درون خود شرکت در حال ظهور بود. معرفی‌کنندگان زن، کارآفرینان درون‌سازمانی اولیه بودند که برای کار در نمایشگاه‌ها و فروشگاه‌های بزرگ استخدام می‌شدند. در نمایشگاه فیلادلفیا در سال ۱۸۷۶، نمایندگان سینگر غرفه شرکت را با رومیزی‌ها، کوسن‌ها، قاب‌های عکس، روتختی‌ها و لباس‌ها و اقلام تزئینی خانگی گلدوزی‌شده پر کردند. از بازدیدکنندگان استقبال کردند، نحوه کار ماشین را نشان دادند و به نمایش گذاشتند که یک زن چقدر می‌تواند در خانه تولید کند. نقش آن‌ها چیزی را پیش‌بینی می‌کرد که امروزه آن را فروش فنی و پشتیبانی مشتری می‌نامیم، مدتها قبل از ظهور این اصطلاحات در سیلیکون‌ولی.

این زنان مکانیک و یک سبک زندگی می‌فروختند. آن‌ها مهارت‌های خانگی کم‌ارزش‌شده را ارتقا داده و به چیزی قابل مشاهده تبدیل کردند. آن‌ها موجودیت شرکت و مصرف‌کننده را به هم پیوند دادند و ثابت کردند که مؤثرترین استراتژی فروش، استراتژی‌ای است که با هویت مشتری درهم تنیده باشد. ظهور ماشین خیاطی همزمان با دوره‌ای از محدودیت‌های شغلی برای زنان بود. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ازدواج اغلب زنان را بلافاصله پس از عروسی از کارخانه‌ها، مدارس و دفاتر بیرون می‌راند. اما برای خانواده‌های طبقه متوسط، یک درآمد به ندرت نیازهای خانه را برآورده می‌کرد، واقعیتی که تا امروز نیز طنین‌انداز است و برای برخی، ماشین خیاطی می‌توانست راهی برای ترمیم شکاف بین خانه‌داری مورد انتظار و ضرورت اقتصادی ارائه دهد. این فناوری، امکان کارآفرینی پنهان را فراهم می‌کرد. یک زن می‌توانست از طریق کار قطعه‌ای، خیاطی لباس یا گلدوزی درآمد کسب کند، بدون آنکه هنجارهای اجتماعی علیه کار خارج از خانه یا در یک شغل قابل قبول را نقض کند. این کار از نظر تجاری ساده نبود، به همین دلیل ماهیت کارآفرینانه داشت.

سینگر طرح‌های اقساطی معرفی کرد، زیرا ماشین‌ها برای اکثر خانواده‌ها، به ویژه طبقه کارگر، گران بود. بسیار شبیه پرداخت‌های ماهانه تجارت الکترونیک امروزی، می‌توان این را اعتبار مصرف‌کننده در نظر گرفت. برای بسیاری از زنان، این بیشتر شبیه یک وام تجاری عمل می‌کرد. آن‌ها می‌توانستند یک دارایی سرمایه‌ای را به صورت اعتباری تهیه کنند، هزینه آن را با درآمد حاصل از استفاده از ماشین پرداخت کنند و باقیمانده را به عنوان سود نگه دارند. با گسترش سینگر به اروپا، آسیا و آمریکای جنوبی، این الگو تکرار شد.

زنان از ماشین‌ها برای دستیابی به حیطه‌های کوچکی از استقلال استفاده کردند. طرح‌های اقساطی، دستیابی به ماشین‌ها برای استفاده در خانه را ممکن می‌ساخت و زنان همچنین نمایشگاه‌های کوچکی در فروشگاه‌های سینگر راه‌اندازی کردند، مدارس خیاطی باز کردند و کسب‌وکارهای خود را در زمینه لباس و گلدوزی ساختند. مهارت‌هایی که توسعه دادند با آن‌ها باقی ماند، به منبع درآمدی پایدار و جرقه‌ای برای کسب‌وکارهای بعدی تبدیل شد. اگرچه این مهارت‌ها و کارآفرینی همچنان کم‌ارزش‌شده و محدود ماند، اما شناخت کار آنان و درک عاملیت کارآفرینانه‌ای که در آن محدودیت‌ها ظهور کرد، حائز اهمیت است.

تاریخ چرخ خیاطی، درس روشنی برای رهبران کسب‌وکار امروزی ارائه می‌دهد. نوآوری اغلب از عادات روزمره و چالش‌های کوچک سرچشمه می‌گیرد. مردم راه‌هایی برای تهیه فناوری، تطبیق آن و گنجاندنش در روال‌های روزمره مانند هدیه دادن یا تزئین خانه و بیشتر  پیدا می‌کنند.

انتهای پیام/

خبرنگار
زینب سنجری‌پور
منبع
فوربس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا