دکتر محمدعلی نژادیان مطرح کرد: ضرورت تحول در شیوه مدیریت دانشگاهی/ برخی مسئولان دانشگاه‌ها نگاه از بالا به پایین به دانشجویان را تغییر دهند

نژادیان: دانشگاه‌ها باید به‌سمت کارآفرینی و حل مسئله در جامعه حرکت کنند، اما به‌دلیل کمبود تجربه عملی در برخی مدیران واحدهای دانشگاهی، این هدف در بسیاری از موارد محقق نشده و همچنان شکاف میان نیازهای نسل جدید دانشجویان و ساختار سنتی برخی واحدها، کم‌توجهی به مشارکت دانشجویان در تصمیم‌گیری‌ها و تداوم رویکردهای غیرضروری و دستوری مشاهده می‌شود.

به گزارش کارآفرینی پرس، دکتر محمدعلی نژادیان، مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: افرادی که صرفاً مدیریت را در کتاب‌ها آموخته‌اند و سال‌ها در جایگاه‌های مدیریتی دانشگاه‌ها با رویکردی مبتنی بر تیلوریسم، همراه با ژست‌های به ظاهر علمی و تحت عنوان «مدیریت علمی» فعالیت کرده‌اند، لازم است از رویکردهای مبتنی بر مدیریت آمرانه و خودبزرگ‌‌پنداری فاصله بگیرند و بپذیرند که این سبک از مدیریت در بسیاری از حوزه‌های انسانی و دانشگاهی، کارآمدی و جایگاه مسلط گذشته خود را از دست داده و در پرتو رویکردهای رفتاری، انسانی و سیستمی دستخوش تکمیل و بازنگری شده است.

در رویکرد جدید مدیریت باید به انگیزه، رضایت از تحصیل، روابط انسانی و خلق تجربه‌های مثبت برای دانشجویان توجه ویژه شود. در این چارچوب، تأکید بر کرامت انسان، مشارکت در تصمیم‌گیری و رشد فردی ضروری است و مدیریت باید بیش از آنکه کنترل‌محور باشد، انسان‌محور باشد. همچنین در رویکرد سیستمی، سازمان به‌عنوان یک «کل به‌هم‌پیوسته» در نظر گرفته می‌شود که تمامی اجزای آن بر یکدیگر اثرگذار هستند؛ بر این اساس، نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به دانشگاه نیز به‌طور مستقیم بر آینده و کارآمدی نظام دانشگاهی تأثیر می‌گذارد.

امروز با صراحت هشدار می‌دهم که اگر مسئولان دانشگاه‌ها ویژگی‌ها، نیازها و انتظارات نسل جدید را درک نکنند، با چالش‌های فزاینده‌ای مواجه خواهند شد. نسل جدید در شرایطی رشد کرده است که غالباً هر دو والدین شاغل بوده‌اند و در مقایسه با نسل‌های پیشین، از استقلال و آزادی عمل بیشتری برخوردار است. چنین نسلی در آغاز جوانی و ورود به عرصه استقلال اجتماعی، رفتارهای آمرانه و دیکتاتورمآبانه را برنمی‌تابد و در صورت تحمل نیز ممکن است با آسیب‌های فردی و اجتماعی مواجه شود.

یکی از مشکلات جدی دانشگاه‌ها در دهه‌های گذشته این بوده است که برخی افراد تمام مقاطع تحصیلی تا دکتری را به‌صورت پیوسته در محیط دانشگاه گذرانده‌اند و بدون تجربه ملموس از کار، مدیریت یا زندگی در بطن جامعه، مستقیماً از پشت صندلی دانشجویی وارد هیئت علمی شده و سپس مسئولیت‌های مدیریتی مختلفی را بر عهده گرفته‌اند. آثار این مسئله را می‌توان در سبک مدیریتی آنان مشاهده کرد؛ سبکی که گاه موجب نارضایتی دانشجویان و حتی فرسودگی و نارضایتی همکارانشان شده است. برخی از این افراد نیز با اتکا به روابط، عناوینی مانند مشاور سازمان‌ها را کسب می‌کنند، اما واقعیت آن است که بدون تجربه واقعی در جامعه، امکان تبدیل علم به عمل و تجربه به علم وجود ندارد.

برخی از مدیران دانشگاه تا زمانی که شرایط عادی است، با ژستی عالمانه از نظریه‌های مدیریت، رهبری و رفتار سازمانی برای دانشجویان در دانشکده‌های مدیریت سخن می‌گویند؛ اما با بروز کوچک‌ترین چالش، انتقاد یا مخالفت، تمام آموزه‌هایی را که خود تدریس می‌کنند به فراموشی می‌سپارند و به‌جای بهره‌گیری از اصول مدیریت مبتنی بر عقلانیت، گفت‌وگو و تعامل، واکنش‌هایی احساسی، هیجانی و اقتدارگرایانه از خود بروز می‌دهند.

یکی از مشکلات اساسی دانشگاه‌های ایران، ضعف در به‌کارگیری اصول واقعی رهبری و مدیریت نوین است. به همین دلیل بدنه مدیریتی دانشگاه‌ها در بسیاری از موارد نتوانسته‌اند ارتباطی مؤثر و سازنده با نسل جدید دانشجویان برقرار کنند و نتیجه این شکاف، افزایش نارضایتی در میان دانشجویان است.

یکی از اهداف دانشگاه باید، کشف و شکوفاسازی استعدادهای بالقوه دانشجویان و تبدیل آن‌ها به توانمندی‌های بالفعل باشد. با این حال، در بسیاری از موارد این هدف به‌طور کامل محقق نمی‌شود و حتی در برخی موارد شاهد هدررفت استعدادهای دانشجویان هستیم.

مهم‌ترین دلیل این وضعیت آن است که در برخی دانشگاه‌ها همچنان از رویکردهای سنتی مدیریت استفاده می‌شود و نگاه حاکم بر مدیریت، بیش از آنکه مبتنی بر نظریه‌ها و رویکردهای نوین باشد، تحت تأثیر کمبود تجربه عملی در برخی سطوح مدیریتی قرار دارد.

وقتی سخنان و دغدغه‌های دانشجویان را تحلیل می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که در برخی ساختارهای مدیریتی، دانشجو نه به‌عنوان یک انسان خلاق و صاحب اندیشه، بلکه همچون یک «عامل اجرایی» یا «ربات مکانیکی» دیده می‌شود. در چنین فضایی، شیوه مدیریت غالباً آمرانه، کنترل‌گر و مبتنی بر بی‌اعتمادی است. این رویکرد در ادبیات مدیریت، در امتداد برخی نگرش‌های کلاسیک، از جمله در چارچوب تیلوریسم و برداشت‌های بعدی از مدیریت علمی تیلور قابل تحلیل است. در ادامه، داگلاس مک‌گرگور این نوع نگاه به انسان در سازمان را در قالب «تئوری ایکس» صورت‌بندی و تبیین نظری کرده است.

هنگامی که عملکرد برخی مدیران دانشگاهی را بررسی می‌کنیم، در بسیاری از موارد چیزی فراتر از همان الگوهای سنتی و نگرش‌های مبتنی بر تئوری ایکس مشاهده نمی‌شود؛ نگرشی که دانشجویان را نیازمند کنترل دائمی می‌داند و ظرفیت مشارکت، خلاقیت و مسئولیت‌پذیری آنان را نادیده می‌گیرد. به همین دلیل، در عمل شاهد فاصله قابل توجه میان سیاست‌های اعلامی و سیاست‌های اعمالی هستیم.

در نهایت، اگر دانشگاه‌ها به‌دنبال ارتقای کیفیت آموزشی، افزایش رضایت دانشجویان و پرورش سرمایه انسانی کشور هستند، باید از نگاه از بالا به پایین فاصله بگیرند و جنبه‌های انسانی مدیریت را جدی بگیرند. مدیران دانشگاهی باید به دانشجویان به چشم شرکای فرایند یادگیری و توسعه نگاه کنند، نه صرفاً افرادی که باید کنترل شوند. تنها در این صورت است که می‌توان ارتباطی مؤثر، سازنده و مبتنی بر اعتماد میان دانشگاه و نسل جدید برقرار کرد.

انتهای پیام/

منبع
کارآفرینی پرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا