چرا استراتژی‌ها شکست می‌خورند و چگونه رهبران، شکست را به موفقیت تبدیل می‌کنند

سازمان‌ها به ندرت به دلیل یک تصمیم فاجعه‌بار شکست می‌خورند. آن‌ها اغلب به دلیل شکست‌های کوچک در وضوح، نظم و اجرا که به مرور زمان تشدید می‌شوند، دچار ناکامی می‌شوند.

به گزارش پایگاه خبری کارآفرینی پرس به نقل از فوربس ریچارد تایلر، متخصص مشهور فروش و مدیریت، نویسنده، فیلمساز، تهیه‌کننده برادوی و مدیرعامل شرکت بین‌المللی ریچارد تایلر در یادداشتی نوشت: این شکست‌ها تا حد زیادی قابل پیش‌بینی هستند. در کار من با شرکت‌هایی در سراسر جهان، مشاهده می‌کنم که همان شش نقطه شکست بارها و بارها در اتاق‌های هیئت مدیره، تیم‌های فروش، سازمان‌های دولتی، مؤسسات آموزشی، گروه‌های عملیاتی و حتی مسیرهای شغلی فردی ظاهر می‌شوند.

شش نقطه شکست

اگرچه این نقاط شکست مرموز، پیچیده یا حتی جدید نیستند، اما همواره دست‌کم گرفته می‌شوند. به همین دلیل، می‌توانند بسیار مخرب باشند. وقتی رهبران آن‌ها را نادیده می‌گیرند، عملکرد به آرامی فرسایش می‌یابد. اما وقتی رهبران با آن‌ها روبرو می‌شوند، عملکرد می‌تواند سرعت بگیرد.

1. اهداف به اندازه کافی مشخص نیستند
بیشتر اهداف چشمگیر به نظر می‌رسند اما هیچ معنایی ندارند: افزایش درآمد، بهبود فرهنگ، افزایش رضایت مشتری. این‌ها آرزو هستند، نه هدف. هدفی که مشخص نیست، هدفی بدون پاسخگویی است. وقتی افراد نمی‌توانند هدف را ببینند، نمی‌توانند به آن برسند و مطمئناً نمی‌توانند از آن فراتر بروند.

2. هیچ برنامه عملیاتی وجود ندارد
حتی وقتی اهداف مشخص هستند، بسیاری از سازمان‌ها در همانجا متوقف می‌شوند. آن‌ها فرض می‌کنند که تیم آن را کشف خواهد کرد. تعالی هرگز از بداهه‌پردازی حاصل نمی‌شود؛ بلکه از اقدامات عمدی، ساختاریافته و منظم ناشی می‌شود. بدون برنامه، افراد به عادت‌های قدیمی روی می‌آورند و عادت‌های قدیمی به ندرت نتایج جدیدی به بار می‌آورند.

3. هیچ مهلت مشخصی برای هدف وجود ندارد
هدفی بدون مهلت، هدفی بدون فوریت است. مهلت‌ها باعث ایجاد حرکت، تمرکز و فشار می‌شوند؛ نوعی فشار سالم که عملکرد را بهبود می‌بخشد. وقتی مهلت‌ها مبهم یا وجود ندارند، اولویت‌ها از دست می‌روند و اجرا کند می‌شود.

4. هیچ تعهد واقعی به اهداف وجود ندارد
تعهد کلامی نیست؛ بلکه رفتاری است که در نحوه تخصیص زمان، انرژی و منابع توسط افراد قابل مشاهده است. بسیاری از سازمان‌ها اهدافی دارند که روی کاغذ خوب به نظر می‌رسند، اما فاقد قهرمانان داخلی هستند که وقتی کار دشوار می‌شود، برای آن‌ها بجنگند. بدون تعهد، اهداف اختیاری می‌شوند و اهداف اختیاری هرگز محقق نمی‌شوند.

5. هیچ نگاه آینده‌نگرانه‌ای به روندها وجود ندارد
رهبرانی که فقط برای زمان حال برنامه‌ریزی می‌کنند، از همین حالا عقب هستند. بازارها تغییر می‌کنند، انتظارات مشتری تکامل می‌یابد و فناوری شتاب می‌گیرد. رقبا نوآوری می‌کنند. بدون یک نگاه رو به جلو، حتی اهداف خوب طراحی شده نیز قبل از اجرا منسوخ می‌شوند.

6. مهارت‌های لازم برای دستیابی به اهداف وجود ندارد یا کم است
شما نمی‌توانید از توانایی‌های خود فراتر بروید. بسیاری از سازمان‌ها اهدافی را تعیین می‌کنند که از سطح مهارت افراد مسئول دستیابی به آن‌ها فراتر می‌رود. این جاه‌طلبی نیست؛ بلکه سهل‌انگاری است. مهارت‌ها باید با مأموریت مطابقت داشته باشند. وقتی این‌طور نباشد، ناامیدی افزایش می‌یابد، عملکرد کاهش می‌یابد و روحیه از بین می‌رود.

تبدیل شکست به موفقیت

این شش نقطه شکست می‌تواند به توضیح این موضوع کمک کند که چرا بسیاری از استراتژی‌ها قبل از رسیدن به مرحله اجرا شکست می‌خورند. همچنین، این نقاط مسیر تحول را آشکار می‌کنند. برای تبدیل شکست به موفقیت، رهبران می‌توانند سازمان‌های خود را در پنج حوزه تثبیت کنند که باعث ایجاد شفافیت، قابلیت و شتاب می‌شوند.

1. بهبود کیفیت
کیفیت یک دپارتمان نیست؛ بلکه یک طرز فکر است. کیفیت استانداردی است که شما تعیین می‌کنید، استانداردی که اجرا می‌کنید و استانداردی که از مصالحه در مورد آن خودداری می‌کنید. من دریافته‌ام که وقتی کیفیت غیرقابل مذاکره می‌شود، اهداف واضح‌تر، برنامه‌ها دقیق‌تر و اجرا منسجم‌تر می‌شود. کیفیت پایه و اساسی است که از هر حوزه دیگری پشتیبانی می‌کند.

2. خدمات مشتری
خدمات مشتری به معنای مؤدب بودن نیست؛ بلکه به معنای ضروری بودن است. وقتی سازمان‌ها متعهد به خدمت‌رسانی عالی به مشتریان می‌شوند، نسبت به نیازهای نوظهور، انتظارات متغیر و فرصت‌های جدید بینش پیدا می‌کنند. خدمات مشتری به یک مزیت استراتژیک تبدیل می‌شود که تعیین هدف، توسعه مهارت و برنامه‌ریزی بلندمدت را شکل می‌دهد.

3. فروش
فروش محدود به تیم‌های درآمدزا نیست. در خالص‌ترین شکل خود، فروش توانایی انتقال یک ایده به روشی است که شخص دیگری بتواند آن را درک کند و بر اساس آن تصمیمی بگیرد که برای او بهترین باشد. این بدان معناست که هر فرد و هر سازمانی در فروش نقش دارد.

سازمان‌های دولتی باید سیاست‌ها را ابلاغ کنند و همکاری عمومی را جلب نمایند. سازمان‌های غیرانتفاعی باید الهام‌بخش اهداکنندگان، داوطلبان و شرکا باشند. مربیان باید مفاهیم را به گونه‌ای منتقل کنند که انگیزه یادگیری را افزایش دهد. رهبران باید چشم‌اندازی را بیان کنند که دیگران آن را برای دنبال کردن انتخاب کنند. همه اینها فروش است.

وقتی فروش را به عنوان یک ارتباط استادانه تعریف می‌کنیم، مشخص می‌شود که چرا یکی از پنج حوزه‌ای است که موفقیت را رقم می‌زند. فروش شفافیت را تقویت می‌کند و مستلزم آن است که شما مخاطب خود را درک کنید، ارزش را بیان کنید، نگرانی‌ها را پیش‌بینی کنید و افراد را به سمت تصمیمات آگاهانه هدایت کنید. وقتی سازمان‌ها این تعریف گسترده‌تر را بپذیرند، اهداف مشخص‌تر، برنامه‌های عملیاتی دقیق‌تر و هماهنگی در هر بخش، نه فقط بخش‌های درآمدزا، قوی‌تر خواهد شد.

4. مدیریت
مدیریت پلی بین استراتژی و اجرا است. ایده‌ها را به عمل و عمل را به نتایج تبدیل می‌کند. مدیریت مؤثر تضمین می‌کند که اهداف درک می‌شوند، برنامه‌ها دنبال می‌شوند، مهلت‌ها رعایت می‌شوند و تعهدات حفظ می‌شوند. بدون مدیریت قوی، حتی بااستعدادترین تیم‌ها نیز از مسیر خود منحرف خواهند شد.

5. رهبری
در نهایت، رهبری نیرویی است که همه چیز را به هم پیوند می‌دهد. رهبری چشم‌انداز را ایجاد می‌کند، لحن را تعیین می‌کند و فرهنگ را تثبیت می‌کند. رهبری جایی است که تعهد آغاز می‌شود و بهانه‌ها پایان می‌یابند. رهبرانی که این ویژگی را دارند، می‌توانند به از بین بردن ابهام، تقویت پاسخگویی و الهام‌بخشیدن به افراد برای رسیدن به استانداردهای بالاتر کمک کنند.

مسیر پیش‌رو

طبق تجربه من، سازمان‌ها به دلیل کمبود پتانسیل شکست نمی‌خورند؛ بلکه آن‌ها به دلیل کمبود شفافیت، نظم و هماهنگی شکست می‌خورند. وقتی رهبران با پنج اصل به شش نقطه شکست می‌پردازند، عملکرد می‌تواند به سرعت و قاطعانه متحول شود.

موفقیت عمداً مهندسی می‌شود و توسط رهبرانی ساخته می‌شود که از تحمل اهداف مبهم، برنامه‌های ضعیف، ضرب‌الاجل‌های متغیر، تعهد بی‌میل، تفکر کوته‌بینانه و مهارت‌های ناکافی خودداری می‌کنند.

من دیده‌ام که چگونه سازمان‌هایی که به طور مداوم، قابل پیش‌بینی و پایدار پیروز می‌شوند، سازمان‌هایی هستند که فرهنگ خود را حول محور تعالی بنا می‌کنند، نه راحتی. آن‌ها می‌دانند که آینده متعلق به کسانی است که برای آن آماده می‌شوند، نه کسانی که فقط به آن امید دارند. تعالی یک انتخاب است و این انتخابی است که رهبران باید هر روز انجام دهند.

انتهای پیام/

خبرنگار
ندا طاقی آغمیونی
منبع
فوربس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا