کارآفرینی و تکنولوژی از تئوری تا عمل با دکتر «مهران حاج خلیلخانی»

حاج خلیلخانی، در خصوص چگونگی ارتباط میان کارآفرینی و کاربردهای تکنولوژی از لایهی زیرساخت توسعه تا لایه رویی استفاده روزمره کسبوکار توضیح دادند. وی معتقد است باید تغییرات اساسی در شیوههای تدریس دانشگاهی؛ خصوصا رشتههای مدیریت بهوجود آمده و تدریس آکادمیک از حالت صرفا تئوریک به تدریس کاربردی و آزمایشگاهی عملی تغییر پیدا کند. همچنین دیدگاههای ایشان در زمینه موفقیت استارتآپها، چگونگی تعامل استارتآپهای بومی با خارجی و کاربردهای زیرساختهای تکنولوژی در اکوسیستم کسبوکار کشورمان بررسی شد.
دکتر مهران حاج خلیلخانی دکترای حرفهای تحول دیجیتال، دکترای آکادمیک مدیریت تکنولوژی، کارآفرین، استاد دانشگاه و مشاور کسبوکار در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار پایگاه خبری کارآفرینیپرس به سوالات مهمی پاسخ داد که در ادامه میخوانید.
استارتآپها و تکنولوژی؛ آیا ما با «نوآوری واقعی» روبهرو هستیم یا تنها در حال «بومیسازی ابزاری» برای دور زدن محدودیتها هستیم؟
حاج خلیلخانی: بگذارید سوال شما را اینگونه بازخوانی کنم: «نوآوری واقعی یا بومیسازی ابزاری» واقعیت چیست؟
عدهای تصور میکنند استارتآپهای ایرانی فقط کپیهای دستدوم از نمونههای خارجی هستند، اما اگر از زاویه دیگری به ماجرا نگاه کنیم. واقعیت این است که ما در کشور با نوعی «نوآوری در محدودیت» روبهرو هستیم. وقتی دستوبال کارآفرین ما بسته است و به سیستمهای پرداخت جهانی یا زیرساختهای ابری دسترسی ندارد، مجبور میشود دست به خلق ابزارهایی بزند که شاید در لبه تکنولوژی دنیا نباشند، اما دقیقاً برای حل گرههای زیستبوم خودمان طراحی شدهاند که این بسیار ارزشمند و قابل تقدیر است.
در واقع، تکنولوژی در کشور ما در کنار نقش اصلی خود بهعنوان موتور پیشران توسعه، شبیه به یک «سپر دفاعی» نیز عمل کرده، مثلاً در ارتباط با کسبوکارهای کوچک؛ آنها با استفاده از پلتفرمهای اجتماعی، توانستهاند هزینههای کمرشکن بازاریابی سنتی را کنار بگذارند و به حیات خود ادامه دهند.
علاوه بر آن، استارتآپهای موفق بهجای «کپی کردن محصول» بهسمت «بازطراحی فرآیندها» حرکت کردهاند، یعنی بهجای اینکه فقط ظاهرِ یک پلتفرم خارجی را تقلید کنند، زنجیره تأمین و لجستیک را با توجه به واقعیتهای کفِ بازار کشور و ظرفیتهای بومی آن از نو طراحی کردهاند.
با این حال، ما نباید در سطح «تکنولوژی کاربردی» متوقف شویم و از «تکنولوژی زیرساختی» غافل بمانیم. نوآوری در فضای امروزِ ما یعنی پیدا کردن راههای میانبر برای بقاء نه لزوماً اختراع دوباره چرخ. ما در حال حاضر در مرحلهای هستیم که باید از تقلیدِ صرف فاصله بگیریم و بهسمت یک «تطبیق هوشمندانه» حرکت کنیم؛ یعنی تکنولوژی را دقیقاً مطابق با نیاز و شرایط خاص خودمان بازتعریف کنیم.
تضاد یا تعامل؛ نسبت میان نظریات مدیریت کلاسیک و واقعیتهای عریان کسبوکارهای کوچک و متوسط (SMEs) در یک اقتصاد تورمی چیست؟
حاج خلیلخوانی: بگذارید اینگونه بگویم: «نسبت نظریه و واقعیت در یک اقتصاد تورمی» چگونه است؟
واقعیت این است که در فضای آکادمیک و دانشکدههای مدیریت، هنوز از برنامهریزیهای بلندمدت و استراتژیهای یک تا پنجساله حرف میزنیم، اما وقتی پایتان به کف بازار و دنیای کسبوکارهای کوچک و متوسط (SMEs) میرسد، میبینید که حتی پیشبینی چند ماه آینده هم گاهاً از دقت بالائی برخوردار نیست. بنده با تجربه تدریس و کار تجاری عملی، به جرأت میگویم مدیریت در یک اقتصاد تورمی یعنی هنرِ زیستن در «عدم قطعیت مطلق».
تضاد اصلی دقیقاً همینجاست: در کتابهای کلاسیک، سود را حاصل نوآوری و بهرهوری میدانند، اما در یک اقتصادِ تورمی، بخش عمدهای از سودآوری نه از دل فرآیند عملیاتی، بلکه از هوشمندی در انبارداری و مدیریت داراییها بیرون میآید. این یک مسئله است؛ کارآفرین در عین حال که بر بهبود فرایند تمرکز می کند، باید همواره پیگیر باشد که مواد اولیه را بتواند با حداقل نوسان قیمت نسبت به قیمت خرید قبلی جایگزین کند.
به همین خاطر، مدیریت مالی دیگر یک واحدِ ستادی و پشتیبان نیست، بلکه به مغز متفکر و قلب تپندهی استراتژیک کسبوکارها تبدیل شده است. تجربهی ما در مواجهه با SMEsهای موفق نشان میدهد آنهایی دوام میآورند که توانستهاند میان «چابکی در خرید» و «پایداری در تولید» یک توازن ظریف ایجاد کنند. تکنولوژی در اینجا نقش یک تسریعکننده را دارد تا با پایش دقیق موجودی و تحلیل دادههای بازار، ریسک خواب سرمایه را کاهش دهد. ما نیازمند بازنگری در کتب درسی دانشگاهی هستیم تا هنر مدیریت علمی و عملی در یک اقتصاد تورمی را به دانشجویان بیاموزیم نه صرفاً نظریات کلاسیک مدیریت.
گذار از بازرگانی سنتی به تولید فناورانه؛ چالشهای ذهنی و ساختاری کارآفرینان ایرانی در این مسیر چیست؟
حاج خلیلخوانی: بگذارید بگویم: چگونگی «گذار از بازرگانی به تولید فناورانه»
برای دههها، ذهنیت غالب در اقتصاد ما ذهنیت «حجرهای» یا بازرگانی سنتی بوده: بخر و بفروش.
تبدیل این ذهنیت به ذهنیت تولیدی، آن هم تولید مبتنی بر دانش، بزرگترین چالش کارآفرینی ماست. در تجربه عملیام در بخش بازرگانی، به وضوح دیدهام که سرعت گردش پول بالاست، اما در تولید، ما با مفهوم «صبر استراتژیک» روبهرو هستیم، مفهومی که قبول کردنش برای خیلیها آسان نیست.
در این مسیر، تکنولوژی میتواند نقش یک شتابدهنده را بازی کند. واقعیت این است که اگر یک کارآفرین سنتی متوجه شود که مثلاً با استفاده از سیستمهای ERP یا اینترنت اشیا (IoT) میتواند ضایعاتش را فقط به میزان ۵ درصد کم کند، قطعاً بهسراغ فناوری میآید. اما مشکل اینجاست که زبان مشترکی میان متخصصان تکنولوژی و صنعتگران سنتی وجود ندارد.
بنده در جلسات همواره روی این نکته پافشاری میکنم که نباید به تکنولوژی به چشم یک کالای فانتزی یا لوکس نگاه کرد؛ فناوری در اصل ابزاری برای کاهش بهای تمامشده است. برای کسبوکارهای کوچک و متوسط (SMEs) ایرانی، تولیدِ فناورانه تنها راهِ دوام آوردن در رقابت با کالاهای قاچاق یا واردات ارزانقیمت است. ما باید بالاخره این درس را یاد بگیریم که ارزش افزوده واقعی در «دانش فنی» است، نه صرفاً در جابهجا کردن کالا از این دست به آن دست.
شکاف میان دانشگاه و بازار؛ چرا فارغالتحصیلان مدیریت ما در مواجهه با چالشهای عملیاتی کارخانهها دچار لکنت در عملکرد میشوند؟
حاج خلیلخوانی: بنده این موقعیت را تراژدیِ «خلبانانِ بدون هواپیما» مینامم.
دلیل اصلی این لکنت و یا به قولی «تراژدی خلبانان بدون هواپیما» در مواجهه با چالشهای عملیاتی کارخانهها، تدریس «مدیریت در شرایط خلأ» یا بهعبارتی تدریس در یک فضای کاملاً تئوریک در دانشگاههاست. در کتابهای درسی، متغیرهایی نظیر نرخ ارز، سیاستهای گمرکی و فرآیند تامین مواد اولیه بهعنوان «ثابتهای محیطی» که تغییرات اندکی خواهند داشت فرض میشوند، اما در اتمسفر صنعت و واقعیت میدانی تولید، این ثابتها دچار تغییرات می شوند. دانشجوی ما میآموزد که چگونه یک سازمان را در یک بازار رقابتی و باثبات نسبی راهبری کند، اما وقتی وارد کارخانه میشود، با پدیدههایی مثل «اضطراب تامین کالا»، «نوسان لحظهای قیمتها» و «بخشنامه های فراوان» روبهرو میشود که هیچ فرمول آکادمیکی برای آنها وجود ندارد. این شکاف باعث میشود مدیر جوان با ابزارهای «مدیریت استراتژیک» به جنگ مسائلی برود که راهحلشان در «مدیریت چریکی» و «بقاء» نهفته است. در واقع، لکنت در عملکرد آنها ناشی از کمسوادی نیست، بلکه ناشی از عدم تطابق «نقشه ذهنی آکادمیک» با «زمین ناهموار واقعیت» است. در کفِ بازار و کارخانه، قدرت حل مسئله در لحظه و داشتن مهارتهای نرم، خیلی حیاتیتر از مدلهای پیچیده ریاضی و تئوریهای انتزاعی است و لذا مدیریت در این شرایط بیش از آنکه رویکرد اقدام بر پایه تئوریها باشد، هنرِ بقاء تولید و کسبوکار در شرایط خاص است.
تابآوری کارآفرینانه؛ در یک اقتصاد بیثبات، مرز میان «پافشاری هوشمندانه» و «لجاجت ویرانگر» کجاست؟
حاج خلیلخوانی: بنده سوال را به رقص بر لبهی باریکِ «خلق ارزش» و «تخریب سرمایه» تعبیر میکنم.
در یک اقتصاد ناپایدار، مرز میان پافشاری و لجاجت اغلب با غبارِ «امید واهی» پوشانده میشود و تشخیص این دو از هم، هنرِ واقعیِ بقاست. من این وضعیت را «رقص بر لبه باریکِ میان خلق ارزش و تخریب سرمایه» مینامم.
«پافشاری هوشمندانه» ریشه در در واقعیت و دادههای بازار دارد؛ یعنی کارآفرین علیرغم مشکلات کلان، میبیند که محصولش همچنان یک گره از زندگی مشتری باز میکند و مشتری حاضر است برای آن بهاء بپردازد. اینجا «پافشاری» به معنای «تغییر مداوم تاکتیک برای حفظ استراتژی» است یعنی شما مسیر را عوض میکنید تا به مقصد برسید.
اما «لجاجت ویرانگر» زمانی است که کارآفرین بهدلیل «دلبستگی عاطفی» به ایده اولیه و یا «ترس از قضاوت شدن پس از شکست»، به تزریق منابع کمیابش (پول، زمان و انرژی) به پروژهای ادامه میدهد که نرخ بازگشت سرمایهاش با هیچ منطق اقتصادی همخوانی ندارد. در یک بازار پرنوسان، اگر دلیل ادامه دادن شما صرفاً این است که «حیف است بعد از این همه سختی رهایش کنم»، بدانید که وارد قلمروی خطرناک «لجاجت» شدهاید.
در واقع پافشاری هوشمندانه کارآفرین، همواره با یک «نقطه خروج» (Exit Point) یا «حد ضرر» مشخص همراه است. کارآفرین هوشمند میداند که منابعش محدود و فرصتها بسیار کوتاه هستند؛ لذا پافشاری او معطوف به «یافتن راه» است، نه «کوبیدن سر به دیوار». اما در لجاجت ویرانگر، کارآفرین دچار «سوگیری تائید» میشود و تنها اخبار و نشانههایی را میبیند که بقای ایده شکستخوردهاش را توجیه میکنند. تفاوت این دو در یک کلمه نهفته است: «انعطاف».
پافشاری یعنی اصرار بر رسیدن به «مقصد» در حالی که لجاجت یعنی اصرار بر ماندن در یک «مسیر» اشتباه؛ حتی اگر آن مسیر به دره ختم شود. کارآفرین موفق کسی است که بداند چه زمانی باید بادبانها را با جهت باد تنظیم کند و چه زمانی باید قایق سوراخ را رها کند.
گذار از مدیریت فردمحور به مدیریت سیستماتیک؛ چرا کسبوکارهای کوچک در مرحله رشد اغلب با فروپاشی مواجه میشوند؟
حاج خلیلخوانی: بگذارید سوال شما را اینگونه تعبیر کنم: چرا سقف پرواز کسبوکارهای ما اغلب کوتاه است؟
فروپاشی کسبوکارهای کوچک در مرحله رشد ریشه در یک تلهی روانی و ساختاری به نام «تلهی بنیانگذار» دارد. در شروع کار، تمرکزگرا بودن مدیر یک مزیت است، چرا که سرعت تصمیمگیری را بالا میبرد. اما وقتی سازمان بزرگ میشود، این مزیت به یک گلوگاه تبدیل میشود.
علت اول، فقدان «اعتماد نهادینه شده» است؛ مدیر ما اکثراً به دلیل تجربههای تلخ محیطی، از تفویض اختیار وحشت دارد و گمان میکند اگر در تمام جزئیات دخالت نکند، همه چیز از هم میپاشد. این عدم تفویض اختیار باعث میشود که تمام راهها به اتاق مدیر ختم شود.
علت دوم، نبود فرآیندهای مکتوب و سیستماتیک است. دانش سازمان در ذهن مدیر حبس شده و با بزرگ شدن ابعاد کار، حجم تصمیمات مورد نیاز از ظرفیت پردازش ذهنی یک نفر فراتر میرود. در این مرحله، سیستم دچار نوعی «سکته مدیریتی» میشود؛ یعنی صف طویلی از تصمیمات و کارهای معطل مانده پشت درِ اتاق مدیر تشکیل میشود و فرصتهای طلایی بازار، یکی پس از دیگری از بین می روند.
واقعیت اینجاست که رشد واقعی، نیازمندِ گذار از «قضاوتهای فردی» به «قوانین سیستمی» است. اما بسیاری از مدیران ما به نوعی «اعتیاد به قدرت و کنترل» دارند و ناخودآگاه ترجیح میدهند پادشاهِ بلامنازع یک قلمروی کوچک و محدود بمانند، تا اینکه بخشی از قدرت خود را واگذار کنند و مدیرِ یک سازمان بزرگ و تأثیرگذار باشند. برای همین است که سقف پرواز بسیاری از برندهای ما، به اندازه قدِ بلندپروازیِ یک نفر باقی میماند.
آیندهنگری؛ با ظهور هوش مصنوعی و تحولات تکنولوژیک، کارآفرینی طی دهه پیشرو به کدام سمت خواهد رفت؟
حاج خلیلخوانی: سوال شما از اینگونه بازتعریف میکنم: کارآفرینی در عصر «هوش مصنوعی» و «اقتصادِ انقباضی»
دهه پیشرو زمانِ پایانِ بازی برای مدلهای قدیمیِ «واسطهگری ساده» و رانتمحور است. ما در حال ورود به دورانی هستیم که من آن را عصرِ «بهرهوری حداکثری» مینامم؛ زمانی که دیگر نمیتوان فقط با تکیه بر نوسانات قیمتی یا دسترسی به منابع ارزان، ثروت پایدار خلق کرد. در این میان، هوش مصنوعی نقشی فراتر از یک ابزارِ شیکِ تکنولوژیک ایفا خواهد کرد. با چالشِ کمبود نیروی متخصص، هوش مصنوعی بهعنوان یک «تقویتکننده» (Augmenter) وارد میدان میشود. این نوع از فناوری به کسبوکارهای موجود کمک میکند تا خلاءِ نیروی انسانی را پر کرده و با تیمهایی کوچکتر، خروجیهایی بزرگتر بگیرند. در واقع، AI عصایِ دستِ کارآفرینانی میشود که میخواهند هوشمندانه از منابع محدودشان بیشترین بهره را ببرند.
علاوهبر آن، در یک گذار بهسمت ارزشافزوده واقعی؛ کارآفرینِ موفقِ دهه پیشرو کسی است که یاد میگیرد چگونه از دلِ دادهها، ارزشافزوده واقعی استخراج کند؛ دیگر نمیتوان با تکیه بر نوسانات قیمتی یا دسترسی به منابع ارزان ثروتمند شد. کارآفرین آینده کسی است که بتواند از طریق AI و تحلیل داده، هزینههای عملیاتی را به شدت کاهش دهد و راهحلهای اختصاصی برای «مسائل بومی» پیدا کنند.
آینده متعلق به کسبوکارهای «چابک و الگوریتممحور» است که بهجای سرمایهگذاری بر روی داراییهای فیزیکی سنگین، بر روی «داراییهای فکری» و «انعطافپذیری تکنولوژیک» تمرکز میکنند. در دههی آتی، کارآفرینی از یک فعالیت «سختافزاری و رابطهمحور» به یک رقابت «نرمافزاری و دانشبنیان» تغییر شکل خواهد داد که در این فضای جدید، سرعتِ انطباق با ابزارهای نوین و تواناییِ حلِ مسائلِ پیچیده با استفاده از فناوری، تنها ضامنِ بقا و رشد در اتمسفرِ اقتصادی فردا خواهد بود. هر چقدر یک سازمان بتواند خودش را سریعتر با این منطقِ جدید سازگار کند، سهمِ بیشتری از بازارِ هوشمندِ آینده خواهد داشت.
انتهای پیام/



